ساقیا آمدن عید مبارک بادت
من یه چند تا مشکل برام پیش اومد که نتونستم زود بیام ولی جون خودم سالی که نکوست از بهارش پیداست ما که اول سال بهمون خبر دادن یکی از اقوام نزدیک فوت کرده سفره هفت سین خونمون رو جمع کردیم هنوز گرمی این خبر سرد نشده بود که گفتن حمید بیا کارت داریم منم باخوشحالی رفتم اخه اونی که دوستش داشتم رو برام خواستگاری کرده بودن البته قبل از اتفاق فوق خوب بگذریم من هم باخوشحالی رفتم جلو بابام گفت حمید جون راستش گفته تو مثل برادرم میمونی گفتم بابا شوخی نکن برو سر اصل مطلب گفت باور کن شوخیم کجابود ای بابا نمیدنم چرا این دخترا بعد از جواب رد میگن مثل برادرم میمونی بابا ولم کنییییییییییییییییییییییییییید
خوب بگذریم که یه چند تا مشکل کوچولو دیگه هم پیش اومد که مهم نیست ولی یکیشون جالبه که بهتون بگم بد نیست دوستم که از اول از ماجرای علاقه من به اون خبر داشت و اینم بگم یه قومی دارن که باهاش تیریپ ازدواجه و خیلی وقتا باهم تلفنی صحبت میکنن و باهم بیرون میرن و غیره ........ براهم میمیرن و خوب بگذریم
میدونید وقتی بهش گفتم به من جواب رد داده چی گفت (معمولا این جور دوستارو چیکار باید کرد )
گفت حالا که به تو جواب رد داده من میرم خواستگاریش اینجا تو مغزم یه بمب منفجر کردن البته خسارات مالی نداشت ...................................
خوب دیگه اینم از سال جدید من
ولی من که از این بادا نیستم که با این بیدا بلرزم البته نه از این بیدا نیستم که با این بادا بلرزم
سال خوشی داشته باشین منم دعاکنید