تبليغاتX
شاید چرت و پرت شایدم ......
یک مشت حرف دوست داشتنی

اینم واسه دل سوخته

نمی دونم چی بگم اخه نمیدونم مشکل اصلیت چیه ولی میدونم دلت واقعا سوختست البته فکر میکنم مثل خودم اونی رو که دوست داشتی خیلی راحت فراموشت کرده  یا شایدم یکی رو دوست داری و چشم و دلت دنبالشه ولی وقتی بهش میرسی این زبون لامذهب از کار میفته انگار که عمری نبوده و وجود نداشته شایدم باهش هستی و دل سوختگیت واسه اینه که خیلی دوسش داری و نمیخوای از دستش بدی   فکر نکنم از این سه مورد خارج باشه ولی بدون اول خدا رو داشته باش بعد این چیزایی رو که میگم خوب روش فکر کن اول اگه کسی رو داشتی و اون تورو فراموشت کرده بدون تو هم باید فراموشش کنی چون اون خودشو نشون داد تو یه مدت کوتاه نتونست به تو عشق بورزه بعد میخواد بیادو یه عمر بهت الکی بگه که دوست داره  نه نه اشتباه نکن خیلی راهت خودتو قانع کن اون ارزششو نداره چون اگه داشت تو رو فراموش نمیکرد خودتو دست کم نگیر  میدونی من بعد از اینکه اون من و ترک کرد وقتی تو خیابون دیدمش چی کاری کردم اره خیلی راحت چشم تو چشمش انداختم  و انگار یه آدم لاو بالی دیدم رومو خیلی راحت بر گردوندم و انگار اصلا اهمیت نداره برام راهمو کشیدم و رفتم نمیگم باید با مردم اینجوری باشی نه همیشه خاکی باش ولی با این گرگ ها بهتره مثل خودشون باشی  آره اینجوریاست  فقط قبول کن و باورت بشه که تو خیلی از اون سر تری   میدونی  گارسیا مار کز واسه ادمای این جوری چی گفته گفته

شاید خدا خاسته باشد که اول شخص نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را به این ترتیب بهتر میتوانی شکر گذار باشی

خوب بگذریم  در مورد قسمت بعدی بگم شاید یکی رو دوست داشته باشی و  نتونی بهش بگی ولی اینو بدون فرصت ها خیلی زود از دست میرن نذار حروم بشن چون اگه بره و چیزی بهش نگی تا عمر داری قصه میخوری ولی اگه بگی  امکان داره اونم جوابش مثبت باشه  من ادم منطقی هستم شاید نه هم بگه ولی میدونی که حد اقل بهش گفتی و تا آخر عمر نمیزنی تو سرت که چرا .........

مطلب بعد هم اینه که شاید داریش و خیلی هم به هم عشق می ورزین ولی دلت از اون روزی میسوزه که از دستش بدی ولی اینو بگم اگه باهم خوشین سعی نکن اخلاقت عوض بشه چون اون تورو با این اخلاق خواسته  نو آوری خیلی خوبه تنوع خیلی عالیه  ولی بدون که اون تو رو همین جوری که هستی دوست داری نه جور دیگه هرچیزی اندازش خوبه  پس همین جوری بمون  یه چیز دیگه محبت بیش از حد طرف مقابل رو پر توقع میکنه که شاید این توقع اینقدر زیاد بشه که دیگه نتونی بهش پاسخ بدی پس محبت زیادتو بزار واسه موارد خاص

امید وارم تونسته باشم با این حرفای چ ر ت و پ ر ت م  کمکت کرده باشم امید وارم مشکلاتت زودتر بر طرف بشه اگه کمکی ازم بربیاد دریغ نمیکنم   موفق باشی .

نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند1386 ساعت 1:21 توسط حمید |

میدونیین من چی مخوام ..........

 من  از خدام اینو میخوام سلامتی خودم و خانوادم بعد یه آبشار نعمت و یه بارون که بتونه منو سیراب کنه تا من بشم رودخونه کلی درخت و آبیاری کنم  کلی تشنه رو سیراب کنم بشم دریا کلی صیادو صید بدم و کلی قایقو به مقصد برسونم  خدایا نعمتمو افزون کن و دست دهنده بهم بده اونم در راه رضای خودت و خوشنودی خودت خدایا حسودی رو ازم بگیر خدایا مهربونی رو به من عطا کن خدایا دل پدر و مادرم رو ازم خوشنود کن  خدایا منو ببخش و بیامرض خدایا به من صبر بده صبر ایوب  خدایا .................

نوشته شده در جمعه 17 اسفند1386 ساعت 0:47 توسط حمید |

دستاتو ببر بالا الان وقتشه ..........

میگن امام حسن مجتبی کریم اهل بیته مادرم میگه بیاین امشب هرچی از خدا میخواین بگیرید ازامام حسن مجتبی بخواید خدا میده  میگه کم نخواهید چون خدا دلش میخواد بندش ازش زیاد طلب کنه میدونید یه روز تو یکی از سخنرانی های الهی قمیشه ای شنیدم که میگفت از خدا کم نخواهید همیشه زیاد تر از اون چیزی که لازم دارید بخواید چون تنها چیزی رو که نداره نیازه برا همین به نیاز شما پاسخ میده نیاز شما رو میگیره واین رو هم که همه میدونن اینه که خدا هر کاری ازش بر میاد هر کاری پس برا من هم دعاکنید برا خودتون هم دعا کنید و بدونید واسه خدا کاری نداره که گناه منو تورو ببخشه یا نیاز عاطفی مون رو بده یا مادی  خدا بخشنده و مهربونه  یادتون نره فقط بخواید 

نوشته شده در جمعه 17 اسفند1386 ساعت 0:34 توسط حمید |

واقعا قشنگه

من معمولا چرت و پرت های خودمو مینویسم اما یکی از عزیز ترین دوستام  که فداش بشم خیلی مهربون و بامعرفته  این مطلب رو گذاشت که حیفم اومد نظارمش چون بر عکس مطالب من چرت نیست و واقعا قشنگه البته اسمشو نمیگم چون فکر کنم دوست نداره

***از بهشت که بیرون آمد، دارایی اش فقط یک سیب بود.

سیبی که به وسوسه آن را چیده بود و مکافات این وسوسه هبوط بود.

فرشته ها گفتند: تو بی بهشت می میری.

زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد.

انسان گفت: اما من به خودم ظلم کرده ام. زمین تاوان ظلم من است.

اگر خدا چنین می خواهد، پس زمین از بهشت بهتر است.

خدا گفت: برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند

از زمین می گذرد؛

زمینی آکنده از شر و خیر، آکنده از حق و باطل، از خطا و از صواب؛

و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد، تو باز خواهی گشت،

وگرنه...

و فرشته ها همه گریستند.

اما انسان نرفت. انسان نمی توانست برود.

انسان بر درگاه بهشت وامانده بود. می ترسید و مردد بود.

و آن وقت خدا چیزی به انسان داد.

چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت.


انسان دستهایش را گشود و خدا به او اختیار داد.

خدا گفت: حال انتخاب کن. زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی.

برو و بهترین را برگزین که بهشت، پاداش به گزیدن توست.

عقل و دل نیز با تو خواهند آمد، تا تو بهترین را برگزینی.

و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد.

رنج و صبوری را. واین آغاز انسان بود...***

نوشته شده در شنبه 11 اسفند1386 ساعت 0:37 توسط حمید |

کربلا و امام حسین

نمیدونم چی بگم خیلی دوست دارم برم کربلا آرزومه ولی میگن باید بطلبه یکی میگفت تو تو مشهدی سالی یک بار نمیری امام رضا سر بزنی بعد میخوای اینهمه راه بری کربلا  ولی نمیدونست که ( قربون امام رضا بشم )من دلم اون دور دورا گیره امام رضا رو که عشقست ولی بعضی مواقع دل آدما هم چیزی میخواد که به دست آوردنش سخته مثل همین که من خواستم  الانم میدونم خیلی کارا کردم که حالا حالا ها منو نمیطلبه  ولی میتونم که توفکرش بمونم و آرزوشو داشته باشم به قول برو بچ آرزو بر جوانان عیب نیست

 جون هرکی دوست دارین اگه این مطلب رو خوندین برام دعا کنید که برم کربلا  دعا کنید که امام حسین منو بطلبه

نوشته شده در چهارشنبه 8 اسفند1386 ساعت 1:29 توسط حمید |