یه مطلب بلنده کوتاه
من منتقد سینما نیستم و از فیلم و سینما فقط نگاه کردنش رو بلدم الانم یه جرقه کوچولو باعث ایجاد این مطلب تو ذهنم شد نمیدونم فیلم سیزده گربه رویه شیروانی رو دیدید حرفهای زیادی دربارش میزنن مثل اینکه بچه گونست یا خنده داره یا تخیلیه من کار به اینا ندارم ولی یه مطلب جالب توش داره شاید دیده باشید ولی یه کوچولو از داستانشو بگم داستان از این قراره که سرزمینی هست که توش گربه های ادم نما زندگی میکنن یه روز بنا به داستانهایی دختر پادشاهشون باید با یه رعیت ازدواج کنه که پسر رعیته دختر پادشاه رو نمیخواد برای همین میاد تغییر شکل میده و لابه لای انسانها زندگی میکنه دختر پادشاه هم که اونو میخواسته دنبالش میادو تو انسانها دنبالش میگرده ولی غافل از اینکه پسره عاشق یه دختر انسان شده از اون طرف یه پسره پیله ی دختر پادشاه میشه بعد از گذشت یه ماجراهایی معلوم میشه که اون پسر که پیله بوده همون رعیته هستش و اون دختره که پسر رعیته عاشقش شده همون دختر پادشاهه ولی به خاطر تغییر شکل دادن همدیگه رو نمیشناختن خلاصه نکته ی اموزندش اینه که وقتی یه دختره به یه پسره نه میگه یا بلعکس پسره به دختره نه میگه به خاطر داشتن یه چند تا جنبه ی منفیه یا نداشتن اون فاکتورهایی که طرف مقابل میخواد ولی چه خوبه قبل از گفتن نه راست واقعیت رو به طرف بگیم تا بره خودشو اصلاح کنه اگه نشد بعد بگیم نه البته خیلی هاهم دنبال یه الاهه پاکی میگردن که بهشون بگم نه بابا خبری نیست اینها همش قصه نمیشه که یکی پیدا بشه و هر چیزی که تو از طرف مقابلت میخوای داشته باشه خلاصه به اونی که از شما خوشش اومده یا بقول ما جوونا تیریپ ازدواجه یه فرصت بدید تا بتونه یه تغییر چهره بده اگه نشد اونی که باید بشه بعد بگید نه
آرزوهای تمام نشدنی..................................................................................
خدا ما بنده هاشو خیلی دوست داره ودلش میخواد ما درد دلامون رو با اون باز گو کنیم و برای رفع مشکلاتمون ازش کمک بگیریم خدا مهربون تر از اون چیزاییه که ما فکر میکنیم
یه سلام گرم
*تینای عزیزم * نگار گلم *سعید اقا *حامد جون و پریساش *خاطره دوستداشتنی و خیلی های دیگه
یه عالمه معذرت..........
سلام به همه ی دوستان گلم یه چند وقتی نبودم و نتونستم مطلب بنویسم و به دست نوشته های قشنگتون جواب بدم شرمنده همه هستم یه مشکل کوچولو پیش اومد البته شایدم بزرگ یکی هم نه یه دوسه تا مشکل پیش اومد که بهتره نگم و سر تون رو به درد نیارم و فقط بگم بازم اون حرف های تکراری تو فیلما که اعصاب منو خورد میکنه تکرار شدن و دوتا جوون رو به هم نرسوندن و گریه ی یکیشون جلوی خودم در اومد و نزدیک بود اشک منو هم در بیاره واقعا ما به خودمون و اطرافیانمون خیلی بدی میکنیم با دخالت های بیجا با نظر های بدون فکر با حرفهایی که فقط به خاطر این میزنیم که بگیم ما هم هستیم ولی پیامد اون ها رو نمیدونیم و یه جمله ی کوچیک ما یه دوست داشتن یه علا قه نمیدونم شاید یه زندگی رو از هم میپاشه خیلی دلم پره.......
میدونم همه برای خودشون یه لحظه عبادت دارن یکی با نماز یکی با دلش یکی تو خلوت خلاصه اون موقع که باخدا داری صحبت میکنی این دوتا جون مارو هم دعا کن حالا اگه یاد من هم بودی ممنون
اینم واسه دل خودم
مرا این گونه آتش در دل افتاد**** که یارم را دل از سنگست و پولاد
باباطاهر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت****** یارب این مادر گیتی به چه طالع زادم
حافظ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چنتا دوسم داری
شایدم بر عکس شما رو اونقدر دوست داشته باشه که واسه وصف دوست داشتنش هیچی کافی نباشه حتی تمام دنیا و اون موقع به خاطر سوال شما گیر کنه و جواب شمارو نتونه کامل و واقعی بگه و میدونم دلش همیشه واسه این جوابی که داده اونو سرزنش میکنه
پس کاش فقط بپرسیم دوستم داری یا نه ؟؟
(( البته خیلی ها هم معتقدن دوست داشتن اندازه و پیمونه نداره و یه مقدار ثابته ))
حالا واقعا دوسم داری یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟