برای یه دوستم بگو من متولد ۲۱دی ماه ۱۳۶۳ هستم . و بچه دار هم نشدم چون با شرمندگی از خانومم جدا شدم ..............
مرسی قشنگ بود من که حال کردم.
راستی یکی از دوستای گلم نوشته بود یه سری حرف داره که دوست داره تو وبلاگ من بزارش ولی بچه گونست واسه همین روش نمیشه . بهش بگم عزیزم هیچ وقت از بچگی نترس همه بچه بودن و هستن فقط به خاطر اینکه میخوان به ارزوهای بچگیشون برسن میگن بزرگ شدن تا کسی جلوشونو نگیره واسه کارایی که میخوان انجام بدن .نترس هر حرفی داری بگو از لیسیدن بستنی تو خیابون تا رسیدن به یه زندگی خوب با دوتا بچه نانازی .هیچ وقت از حرفاو آرزوهات خجالت نکش اخه همه ما حرفای زیادی تو دلمون داریم و همینطور آرزوهای زیادی.......................
اومدم با یه مشت چرت و پرت دیگه
اول سلام دوست جدید و خوبم هستی ممنون از اینکه کلی انتقاد کردی باور کن جدی میگم خیلی خوبه که اشکالاتمو بهم بگن آخه دوست واقعی عیب آدمو میگه تا برای رفعش کاری کنیم
حالا بگم اگه من از دوستم شاکیم که چرا رفته با اونی که من دوستش داشتم ازدواج کرده بگم اون دوست مرحم درد دلای من بود یکی از درد دلای من این بود که وقتی از مسافرت برگرده برم با دختره صحبت کنم آخه دختره رفته بود مسافرت ولی قبل از اینکه من برم صحبت کنم اون رفته بود کار خودشو کرده بود دوم اینکه قبل از اینکه من برم خاستگاری با اینکه میدونست من دختره رو دوستش دارم رفته بود خاستگاری اگه به من میگفت ناراحت نمیشدم ولی ..........
در ضمن باید ببینیش تا بفهمی من چی میگم الانم بعد از دوماه زندگی از هم جدا شدن اون پسره کسی رو دوست نداشت فقط میخواست بگه از من سرتره خوب باشه از من سرتری ولی چرا با احساسات آدما بازی کرد شاید نتونسته باشم قانعت کنم ولی باور کن بعد از ازدواجشون براشون آرزوی موفقیت کردم ( از ته دل )
در ضمن آره بچه مشهدم متولد ۶۳
از این بعد هم سعی میکنم وبلاکمو پر از جوک کنم خوبه یا چطوره برم قابشو عوض کنم جدی میگم فکر نکنی شوخی میکنم ولی بگم من دونبال مطالب آموزنده و درد دلای خودمم برا همون شاید یکم غمگین باشه ولی سعی میکنم برم تو حال روحیه.
بازم ممنون از حرفای قشنگت سپاس گذارم.![]()
![]()
![]()
![]()
میخواستم دامپزشک بشم
میخواستم از مشهد برم خیلی دوست داشتم برم لاهیجان زندگی کنم
میخواستم با یه دختر که خیلی دوستش داشتم و دلم واقا براش قیلی بیلی میرفت ازدواج کنم
میخواستم .....................این خیلی خصوصیه ببخشید
خیلی چیزا میخواستم ولی به هیچ کدوم اونایی که بالا گفتم نرسیدم
ولی بازم دنیارو عشقه هنوز نفس دارم هنوزم کودکم و آرزوهای زیادی دارم پس خنده رو عشقه ....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خیلی دوستش داشتم خیلی بیشتر از اونکه فکر کنین آره دوسش داشتم خیلی با تمام بدیهاش ساختم بدیهاش برام حکم مهربونی داشت چون دوسش داشتم بد خلقی هاش حکم مهربونی داشت چون دوستش داشتم خار زبونشو تحمل میکردم برای دیدن گل سرخش (که هرگز ندیدم ) ......... همشو تحمل کردم آره چون دوسش داشتم ولی یه روز فهمیدم دلش واسه یکی دیگه میتپه عاشق یکی دیگس برا اون میمیره بد نبود نه باور کننین بد نبود دوست داشتن خیلی لذت بخشه عاشقی لذت بخشه منم چون دوسش داشتم گفتم باشه من کور میشم لال میشم کر میشم خر میشم واسه اینکه تو به اونی که میخوای برسی ولی ..............
اره اون کسی که معشوقه من براش جون میداد اون کسی که معشوقه من در به درش بود و منو بخاطرش فروخت اونو حتی آدم حساب نمیکرد منم که از درد روزگار گذاشتمو رفتم اون به اصطلاح عشقشم محلش نمیگذاشت مونده بود تنها اومد دنبالم و منو تو آغوش گرفت شدم براش یه اسطوره میگفت منو ببخش (بخشیدمش به حرمت اون علاقه ای که بهش داشتم )میگفت فراموشش کردم (ولی من دیگه باور نکردم) میگفت دوستت دارم (ولی ولی من دیگه دوسش ندارم وجز برای نگهداشتن حرمت دوست داشتنش که نمیدونم راسته یا دروغ دلشو نمیشکنم و.......................)
من درد کشیدم نمیتونم ببینم یکی مثل من درد بکشه من دوست داشتم ولی اون نه من میفهمیدمو درد میکشیدم
حالا بعد از مدتها اون دوست داره ولی من نه ولی نمیزارم بفهمه و درد بکشه چون خودم قربانیم قربانی درد بی مهری
دیگه هیچ احساسی نسبت بهش ندارم جز ترحم یه خواهش دارم از اونی که این مطلب رو میخونه به کسی که دوستت داره خیانت نکن .............. دوست داشتن مقدسه .........
دوستتون دارم
نمی دونم دنیا عوض شده بود من خواب بودم یا زمین و آسمون به هم رسیده بودن سوار تاکسی بودم یه پسر بچه نوجوان کنارم نشسته بود یه کم که رفتیم خواست که پیاده بشه وقتی پیاده شددست کرد تو جیبش از پول خبری نبود وای اینجا بود که راننده داغ کنه بگه تو که پول نداری چرا سوار تاکسی میشی پسره با اصطراب دنبال پول میگشت که صدای راننده در اومد ولی بر عکس فکر من راننده با یه لحن مهربون گفت عزیزم پسرم اگه نیست بگو مشکلی نداره فدای سرت وای یعنی لذت از دنیا رو شاید میشه گفت تو کلام و لحن مهربون راننده حس کردم واقعا کاش بودید و می دیدید تعارف الکی نبود از روی عشق به هم نوع بود یه حس واقعی نه از اون تعارفاتی که ما تو روز صد بار میگیم قشنگ حس کردم وای واقعا لذت داشت
فردای اون روز دوباره وقتی تو همون مسیر سوار تاکسی شدم یه پیر مرد عقب نشسته بود که خیلی یواش یواش کار میکرد به قول دوستم اسلومیشن بود خلاصه هر مسافری که سوار میشد اون میرفت پایین تا طرف سوار شه بعد دوباره سوار میشد آخه زود تر از اونا میخواست پیاده بشه خلاصه هر دفعه سوارو پیاده شدن کلی وقت میگرفت تو همون حین راننده با یه لحن اعتراز آمیز هی غر میزدو میگفت نچ ای بابا تا اینکه آخرین باری که پیرمرد داشت پیاده میشد تا دوباره سوار شه راننده گفت شرمنده حاجی خیلی عزیت شدی منو ببخش که هی باعث رنجشت میشم راننده به خاطر ناراحتی پیره مرد ناراحت بود نه به خاطر تلف شدن وقتش واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم این دو روز با خودم گفتم چی میشد همه همه جا با هم اینقدر مهربون باشن
یه روز یه آدمی که خیلی خدا ترس بوده و پیش خدا ارزش زیادی داشته و همیشه تو رازو نیاز بوده تو شهرشون سیل میاد طرف میره رو پشت بوم و از خدا کمک میخواد یه هو یه قایق که توش چند نفر بودن سر میرسه و میگه بیا بیا کمکت کنیم طرف نمیره میگه من خدارو دارم اون خودش کمکم میکنه خلاصه چند تا قایق و چنتا کمک میاد و میره اون بنده خدا قبول نمیکنه و میگه من خدا رو دارم اون خودش بهم کمک میکنه بالاخره سیل میاد بالا و اون آدم غرق میشه و میمیره وقتی میره اون دنیا شاکی میشه و میره پیش خدا میگه خدایا من مگه بنده خوب تو نبودم خدا میگه چرا بودی میگه پس چرا جوابم رو ندادی به کمکم نیومدی خدا میگه من چند تا قایق برات فرستادم من چند بار برات کمک فرستادم تو دست رد زدی اونا وسیله هایی بودن که من فرستادم تو نخواستی .
پس یادمون نره از خدا بخواه تا با وسیلش برات محیا کنه از ته دل بخواه ..............
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست
نمیدونم نظر شما در مورد این جمله چیه میدونید این جمله رو کجا شنیندم
یه بنده خدایی هست که یه جورایی میگن البته نمیخوام این لفظ رو دربارش بگم خدایا منو ببخش اگه این حرف رو میزنم میگن دیوانست ولی با تمام دیوانگیش حرفی میزنه که منو کلی تکون داد میدنید چرا بهش میگن دیوانه چون خیلی ساده و مظلومه وقتی هم راه میره با خودش میگه (( آیا خدا برای بنده اش کافی نیست ))نمیدونم چی بگم وقتی ازش پرسیدم این جمله چیه که با خودت تکرار میکنی گفت آیه قرآنه سوره زمر آیه ی 35 یا 36 همین حدودا رفتم قرآن رو که باز کردم دیدم راست میگه یه جایی از این سوره همین رو گفته من تفسیر گر نیستم ولی میدونید یه مصاحبه از بیژن بیرنگ خوندم که میگفت آدما از اطرافشون باید پیام های مختلف رو بگیرن و ازشون استفاده کنه اینم یه پیام بود که منو کلی راه انداخت باخودم خیلی فکر کردم که معنی این جمله چیه بعد از کلی فکر به این نتیجه رسیدم که خدا اول و آخر همه چیزه یا بقول ما جوونا (جوانها) خدا انده شه یعنی آخرشه یعنی آخر همه نیاز ها آخر همه هستی آخر همه چیزی که ما به اون نیاز داریم تا بتونیم کامل بشیم پس خدا برای بنده اش کافیه آره صد در صد اون کافیه به شرطی که من بخوام تو بخوای دیگه احتیاج به بنده ها یا آفریده هاش نداریم که خواسته هامون رو برامون فراهم کنن چون خودش همه چیز رو به ما میده البته به وسیله همین بنده هاش چون اونا واسته هایی هستن که خدا میفرسته اما اصل مطلب رو با ید از خودش بخواهیم ما باید بخواهیم خدا ما رو آزاد گذاشته پس تا نخواهیم چیزی به ما نمیده فقط بخواه از ته قلب بخواه نه با زبون خالی .
در ضمن آدرس وبلاگت رو دارم اگه خواستی بیام و جواب سوالت رو تو وبلاگت بدم
جاتون خالی یه چهار پنج روزی رفتم شهریار خونه خالم یه سری هم به تهران زدم سرم بد جوری درد گرفت البته نه بخاطر اینکه به تهران سر زدم به خاطر دودو هوای آلوده تهران بابا این تهرانی ها خیلی مردن که تو این هوا طاقت میارن حالا ترافیک و شلوغیش به کنار بابا صد رحمت به مشد خودمون یعنی همون مشهد خودمون خلاصه هر کی منو میدید میگفت دیوانه همه عید اومدن تو گذاشتی عید تموم شه بعد اومدی همه هلوها تموم شد گفتم بابا من هلو خیلی دوست ندارم پوستش کرک داره فاز نمیده دیدم خندیدن و گفتن از اون هلو ها نه از اون یکی های دیگه ........ گفتم از سقف برو بالا من اصلا اهلش نیستم فکر بد نزنه به سرتون حالا البته برای تنظیم مزاج بد نیست از هلو های تهران نیز یه گاز بزنیم ولی هر چی فکر کردم دیدم نه بابا همینجوری کلی حرفه پشت سرم دیگه اگه گازم بزنم سوژه میاد دستشون خلاصه همون جور پاک برگشتم مشهد و به جون خودم هلو نخوردم چه درختی چه غیر درختی............
ولی خداییش خوش گذشت
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ
این بود زندگی .
خداییش این حسین پناهی یه گوهر بود ولی ما قدرشو مثل خیلیهای دیگه وقتی مرد فهمیدیم میدونیین شاید صد بار این شعرشو خوندم البته طی سه سال تازه امروز فهمیدم اصل موضوع کجاست البته شایدم من گیراییم ضعیف بود
کل موضوع این بوده که زندگی ارزشی نداره اینهمه میدویی اخرش که چی آخرش یه خاطره ازت میمونه که اونم رو سنگ قبرت مینویسن و بعد میری پس به فردا یعنی اون دنیا فکر کن توشه اون دنیارو جمع کن ................ و خیلی چیز های دیگه که تو همین چهار کلمه شعر هستش
یه بیت دیگه از شعراشو بنوسم که خیلی دوسش دارم
در ره عشق دهی هم سرو هم سامان را ******* چون به معشوغه رسی بی سرو بی سامانی
خدا رحمتش کنه .............
میدونین یه چیز میخواستم به اون دختری که میخواستمشبگم ولی گفتم ولش کن حالا که دیگه تموم شده دیگه چرا بیشتر کشش بدم البته پا رو حق نزاریم دختره از همه لحاظ طلا ببود دیگه از قیافه من خوشش نیومده بود یه بحث جداست
خوب حرف من این وسط این بود که ببخشد البته یه کم منطقی قضاوت کنید خوب بگم که میدونید معمولا چرا تو حیوانات نر ها یعنی آقایون قشنگ تر از ماده ها یعنی خانوما هستن چون اونا با بالو پرشون یا با یالو کوپالشون همسر انتخاب میکنن طاووس با بالو پرش وشیر با یالو کوپالش و قدرتش و همینطور حیوانات دیگه ولی ما انسان ها اینجوری نیستیم ما عقل داریم شعور داریم فهم درک معرفت قدرت انتخاب و خیلی چیز های دیگه که حیونات ندارن پس جون هر کی دوست دارین بیایین اول حرف های هم رو گوش بدید بعد بگید نه حمید اگه دماغش کجه شاید دلش راست باشه به دل راستش نگاه کن نه به دماغ کجش
(( البته نکته قابل توجه اینجاست که خداییش دماغم کج نیست و تازه شبیه برات پیت هم هستم ))
من یه چند تا مشکل برام پیش اومد که نتونستم زود بیام ولی جون خودم سالی که نکوست از بهارش پیداست ما که اول سال بهمون خبر دادن یکی از اقوام نزدیک فوت کرده سفره هفت سین خونمون رو جمع کردیم هنوز گرمی این خبر سرد نشده بود که گفتن حمید بیا کارت داریم منم باخوشحالی رفتم اخه اونی که دوستش داشتم رو برام خواستگاری کرده بودن البته قبل از اتفاق فوق خوب بگذریم من هم باخوشحالی رفتم جلو بابام گفت حمید جون راستش گفته تو مثل برادرم میمونی گفتم بابا شوخی نکن برو سر اصل مطلب گفت باور کن شوخیم کجابود ای بابا نمیدنم چرا این دخترا بعد از جواب رد میگن مثل برادرم میمونی بابا ولم کنییییییییییییییییییییییییییید
خوب بگذریم که یه چند تا مشکل کوچولو دیگه هم پیش اومد که مهم نیست ولی یکیشون جالبه که بهتون بگم بد نیست دوستم که از اول از ماجرای علاقه من به اون خبر داشت و اینم بگم یه قومی دارن که باهاش تیریپ ازدواجه و خیلی وقتا باهم تلفنی صحبت میکنن و باهم بیرون میرن و غیره ........ براهم میمیرن و خوب بگذریم
میدونید وقتی بهش گفتم به من جواب رد داده چی گفت (معمولا این جور دوستارو چیکار باید کرد )
گفت حالا که به تو جواب رد داده من میرم خواستگاریش اینجا تو مغزم یه بمب منفجر کردن البته خسارات مالی نداشت ...................................
خوب دیگه اینم از سال جدید من
ولی من که از این بادا نیستم که با این بیدا بلرزم البته نه از این بیدا نیستم که با این بادا بلرزم
سال خوشی داشته باشین منم دعاکنید
نمی دونم چی بگم اخه نمیدونم مشکل اصلیت چیه ولی میدونم دلت واقعا سوختست البته فکر میکنم مثل خودم اونی رو که دوست داشتی خیلی راحت فراموشت کرده یا شایدم یکی رو دوست داری و چشم و دلت دنبالشه ولی وقتی بهش میرسی این زبون لامذهب از کار میفته انگار که عمری نبوده و وجود نداشته شایدم باهش هستی و دل سوختگیت واسه اینه که خیلی دوسش داری و نمیخوای از دستش بدی فکر نکنم از این سه مورد خارج باشه ولی بدون اول خدا رو داشته باش بعد این چیزایی رو که میگم خوب روش فکر کن اول اگه کسی رو داشتی و اون تورو فراموشت کرده بدون تو هم باید فراموشش کنی چون اون خودشو نشون داد تو یه مدت کوتاه نتونست به تو عشق بورزه بعد میخواد بیادو یه عمر بهت الکی بگه که دوست داره نه نه اشتباه نکن خیلی راهت خودتو قانع کن اون ارزششو نداره چون اگه داشت تو رو فراموش نمیکرد خودتو دست کم نگیر میدونی من بعد از اینکه اون من و ترک کرد وقتی تو خیابون دیدمش چی کاری کردم اره خیلی راحت چشم تو چشمش انداختم و انگار یه آدم لاو بالی دیدم رومو خیلی راحت بر گردوندم و انگار اصلا اهمیت نداره برام راهمو کشیدم و رفتم نمیگم باید با مردم اینجوری باشی نه همیشه خاکی باش ولی با این گرگ ها بهتره مثل خودشون باشی آره اینجوریاست فقط قبول کن و باورت بشه که تو خیلی از اون سر تری میدونی گارسیا مار کز واسه ادمای این جوری چی گفته گفته
شاید خدا خاسته باشد که اول شخص نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را به این ترتیب بهتر میتوانی شکر گذار باشی
خوب بگذریم در مورد قسمت بعدی بگم شاید یکی رو دوست داشته باشی و نتونی بهش بگی ولی اینو بدون فرصت ها خیلی زود از دست میرن نذار حروم بشن چون اگه بره و چیزی بهش نگی تا عمر داری قصه میخوری ولی اگه بگی امکان داره اونم جوابش مثبت باشه من ادم منطقی هستم شاید نه هم بگه ولی میدونی که حد اقل بهش گفتی و تا آخر عمر نمیزنی تو سرت که چرا .........
مطلب بعد هم اینه که شاید داریش و خیلی هم به هم عشق می ورزین ولی دلت از اون روزی میسوزه که از دستش بدی ولی اینو بگم اگه باهم خوشین سعی نکن اخلاقت عوض بشه چون اون تورو با این اخلاق خواسته نو آوری خیلی خوبه تنوع خیلی عالیه ولی بدون که اون تو رو همین جوری که هستی دوست داری نه جور دیگه هرچیزی اندازش خوبه پس همین جوری بمون یه چیز دیگه محبت بیش از حد طرف مقابل رو پر توقع میکنه که شاید این توقع اینقدر زیاد بشه که دیگه نتونی بهش پاسخ بدی پس محبت زیادتو بزار واسه موارد خاص
امید وارم تونسته باشم با این حرفای چ ر ت و پ ر ت م کمکت کرده باشم امید وارم مشکلاتت زودتر بر طرف بشه اگه کمکی ازم بربیاد دریغ نمیکنم موفق باشی .
من از خدام اینو میخوام سلامتی خودم و خانوادم بعد یه آبشار نعمت و یه بارون که بتونه منو سیراب کنه تا من بشم رودخونه کلی درخت و آبیاری کنم کلی تشنه رو سیراب کنم بشم دریا کلی صیادو صید بدم و کلی قایقو به مقصد برسونم خدایا نعمتمو افزون کن و دست دهنده بهم بده اونم در راه رضای خودت و خوشنودی خودت خدایا حسودی رو ازم بگیر خدایا مهربونی رو به من عطا کن خدایا دل پدر و مادرم رو ازم خوشنود کن خدایا منو ببخش و بیامرض خدایا به من صبر بده صبر ایوب خدایا .................
میگن امام حسن مجتبی کریم اهل بیته مادرم میگه بیاین امشب هرچی از خدا میخواین بگیرید ازامام حسن مجتبی بخواید خدا میده میگه کم نخواهید چون خدا دلش میخواد بندش ازش زیاد طلب کنه میدونید یه روز تو یکی از سخنرانی های الهی قمیشه ای شنیدم که میگفت از خدا کم نخواهید همیشه زیاد تر از اون چیزی که لازم دارید بخواید چون تنها چیزی رو که نداره نیازه برا همین به نیاز شما پاسخ میده نیاز شما رو میگیره واین رو هم که همه میدونن اینه که خدا هر کاری ازش بر میاد هر کاری پس برا من هم دعاکنید برا خودتون هم دعا کنید و بدونید واسه خدا کاری نداره که گناه منو تورو ببخشه یا نیاز عاطفی مون رو بده یا مادی خدا بخشنده و مهربونه یادتون نره فقط بخواید
|
من معمولا چرت و پرت های خودمو مینویسم اما یکی از عزیز ترین دوستام که فداش بشم خیلی مهربون و بامعرفته این مطلب رو گذاشت که حیفم اومد نظارمش چون بر عکس مطالب من چرت نیست و واقعا قشنگه البته اسمشو نمیگم چون فکر کنم دوست نداره ***از بهشت که بیرون آمد، دارایی اش فقط یک سیب بود. | |||||